مؤلف مجهول ( مترجم : شيرين بيانى )

115

تاريخ سرى مغولان ( يوان چائوپى شه ) ( فارسى )

گفته‌هاى قداق بهادر را تصديق كرده بود ، اين جملات را ادا كرد : « آيا كسىكه مىجنگد و مىگويد : من نمىتوانم حق به نابودى خان ، رئيس قانونى خود دهم ، بايد جان خود را نجات دهد ، به دوردست رود ، فردى جوانمرد نيست ؟ او آنچنان مردى است كه مىتوان با وى پيوند دوستى بست » . وى را مورد مرحمت قرار داد و به كشتنش امر نكرد [ و گفت ] : « چون قوايلدر جانش را فدا كرده است ، بايد قداق بهادر و صد جورگين ، قواى خويش را در اختيار زنان و پسران قوايلدر گذارند . اگر پسرانى به دنيا آورند ، بايد قوايشان را براى هميشه در اختيار فرزندان فرزندان قوايلدر گذارند . اگر دخترانى به‌دنيا آورند ، پدران و مادرانشان نبايد به ميل خود آنان را شوهر دهند و بايد [ اين دختران ] در بيرون و اندرون ، زنان و پسران قوايلدر را خدمت كنند » . اين بود اوامر شاهانه كه [ قداق بهادر ] را مورد مرحمت قرار داد و به‌سبب آنكه سابقا قوايلدر ساچان دهان به گفتن سخنانى باز كرده بود « 1 » ، چنگيز خان لطف فرمود و سخنان زير را ادا كرد : « به‌سبب خدماتى كه قوايلدر انجام داده است ، فرزندان فرزندان قوايلدر بايد براى هميشه سهمى را كه به يتيمان مرحمت مىشود ، [ دريافت دارند ] » . چنين بود اوامر شاهانه . پايان قسمت اول

--> ( 1 ) - منظور از « دهان به گفتن سخنانى باز كرده بود » اين است كه گفته بود : « مىجنگم و اگر كشته شدم چنگيز خان از يتيمان من مواظبت خواهد كرد » ( م ) .